زمان مثه یه لاشخور
روی جنازه های متحرک ما ایستاده
روی چشمهایی که به زحمت باز موندن
از سه شنبه ها متنفرم از اعداد از صفحاتی که توی ورق زدشون حتی دستهام هم سهمی
ندارن
باز به عقب برگشتیم به رنج به دوری و به تنهایی مشترکمون
اما تحمل تحمل و تحمل ......................
من شاید به قول تو کم بیارم ولی تو تحمل کن و تحمل من باش |