|
سكوت
مثله پروانه اي در مشت چه آسون مي شه مارو كشت
حرف زدن ؛ نوشتن ؛ رنج بردن ؛ درخود فرو رفتن و تظاهر به بودن كردن
بعضي وقتا براي شكستن يه سكوت ريختن يه قطره اشك هم كافيه اما براي فهميدن همون سكوت
سالها حرف زدن هم كافي نيست .............
هر روز آدماي زيادي پا مي زارن توي چهار ديواري ذهنم و كلي حرف از خودشون به جا
مي زارن و مي رن . يكي مي گه كاش با يكي ازدواج بكنم و از اين شهر برم ، يكي ميگه
كاش بتونم يه آرايشگاه شيك بزنم ، يكي مي گه من كي قراره بچه دار بشم خدا به يكي دوقلو مي ده
من كه دوساله ازدواج كردم حتي يكيشو هم ازم دريغ كرده ، يكي مي گه تو اين همه ثروت كي
قراره سقف بالاي سرم ماله خوده خودم باشه ، يكي ميگه اون كارگر احمق 3 ميليون به دستگام
خسارت زده حالا اومده حقوق ماهانه مي خواد اما نه بيچاره چطور خرج و مخارج خانوادشو بده
گور باباي مال دنيا بزار حقوقشو بدم بره ، يكي مي گه مگه من چمه خيلي هم دلش بخواد پسري مثه
من ازش خواستگاري كرده ، يكي مي گه خدايا چرا موهاي من بايد بريزه اين روزا كي به يه مرد
كچل زن مي ده اما راستي يه دكتر پيدا كرم مگن تو كاشتن مو خيلي ماهره بايد برم يه سر بهش بزنم
يكي مي گه بابا پرشياتو عوض كن مدله ماشينت آبروريزيه حداقل يه زانتيا بگير ، يكي مي گه يعني
مي شه طلاهام به 3 كيلو برسه ، يكي مي گه من اگه بزرگ بشم دماقمو عمل مي كنم اصلا همش تقصير
مامانم شد كه دماقم زشت شد اما دلم خنك شد دماقاي خواهرام هم به بدي ماله منه ، يكي مي گه خرج و
مخارج دوتا دانشگاه آزادي رو دادن به خدا ظلمه ، يكي مي گه بابام چرا واسم لب تاپ نمي گيره دوست
دارم قبل از اينكه دانشگاه قبول بشم يه لب تاپ داشته باشم اينم واسه خودش يه انگيزست ، يكي مي گه
چرا خدا به من زيبايي داد كه حالا هر جا مي رم تو چشم همم از اين همه توجه مردم به خودم بدم مي ياد
حتي از دست اين فك و فاميل هم راحت نيستم ، يكي مي گه خوب من سيگار مي كشم به كسي هم ربطي نداره
يكي مي گه دانشجوهاي نسل جديد چقدر بي ملاحضه اند پدرمو درآوردن از وقتي دارم دانشگاه درس مي دم
كلي كاهش وزن پيدا كردم ، يكي مي گه چرا ريش و موهاي بلند من براي هم جالبه چرا همه به من گير ميدن
يكي مي گه اگه پسر مورد علاقم دوترم ديگه ليسانس بگيره و سريع بره سر كار وضعيتم مشخص مي شه و
كسي به خاطر اينكه گذاشتم خواهر كوچيكترم زودتر ازدواج بكنه سرزنشم نمي كنه ، يكي مي گه ...............
يكي مي گه .................و يكي ديگه هم مي گه ...............................
همه مي يان هر روز هم مي يان ، كلي حرف مي زنن و بعد هم مي رن ، هر جا كه بري با
هر كي كه روبه رو بشي كلي حرف واسه گفتن داره بعضيا راحت حرفشونو مي زنن حتي اگه
به كمرنگي حرفايي باشه كه من از اونا نوشتم بعضيا هم مثه من ترجيح مي دن به نگفتن قانع باشن
چون ديدن آدمو متوقع مي كنه و توقع آدمو دچار گفتن .
سالهاست كه خودمو پشت اين ديوار نگفتن پنهان كردم يه موقعي اين ديوار واسم يه فاصله بود ولي
حالا از سر ناچاري بهش تكيه دادم .
خيلي خستم هم از زياد گفتن بقيه هم از نگفتن خودم ...............................
هميشه براي به دست آوردن چيزي كه مي خوايم بايد ريسك بكنيم ؛ يه موقهايي اگه اون داشتن جرم
باشه بايد به خاطرش تاوان هم پس بديم ولي ظالمانه است كه تو يه چيزي رو واقعا بخواي اونم فقط
تنها يه چيز و قبل از به دست آوردنش حس كني كه از دست داديش و به خاطر خواستنش بايد تاوان هم
پس بدي . ظالمانه تر اينه كه تو اون چيزو به خاطر يه سري حرفاي ساده از دست بدي اينجاست كه حرفها
واسه خودشون كلي بزرگ مي شن و به كوچيك شدن ما مي خندن .
كاش به جايي اينكه از روبه روشدن فرار بكنيم به صداقت فرصت گفتن بديم .
ببشخيد كه خيلي مبهم نوشتم ولي چه مي شه كرد ديگه ..............
|